تبليغاتX
سرباز ایرانی.
پادگان تنهایی!؟!؟!؟
http://iranian-soldier.persiangig.com/image/Untitled-1.jpg


سلام


امیدوارم هر جا که هستین خوب باشین

بلاخره  کابوس خدمت تموم شد ... سربازی با تمام خوبی ها و بدی هاش  . با همه سختی هاش تموم شد ...

هیچ وقت دلم واسه   خدمت تنگ نمیشه ... اما واسه بعضی از آدم هاش   خیلی دلتنگ میشم .

انگار همین دیروز بود که  آپ خداحافظی گذاشتم و رفتم که خدمتو شروع کنم  .

حالا 20 ماه از اون روز گذشت و  تموم شد .

دیگه  لازم نیست صبح ساعت 5:30 بیدار بشم ... و دیگه لازم نیست واسه کسی   احترام اجباری بزارم ...



http://iranian-soldier.persiangig.com/image/ennnddd.jpg




شايد آن روز كه سهراب نوشت ؛ تا شقايق هست زندگى بايد كرد ، خبر از دل پر درد گل ياس نداشت ، بايد اينجور نوشت ؛ هر گلى هم باشى ، چه شقايق چه گل پيچك و ياس ، زندگى اجباريست .




پ.ن 1: خیلی نوکرم

پ.ن 2: کوچیکم 




+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعید  | 

۵۰ روز دیگه نبود ؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعید 

سلام دوستان گلم

بعد از مدتی اومدم یه سر به همتون بزنم ببینم حالتون چطوره ؟؟؟

من هنوز سربازم و ۱۰ ماه از خدمتم گذشت البته هر روز خونه ام ها

اما کمتر میام نت اینجا

ایشالا جشن یک سال شدن خدمتمو شهریور اینجا میگیریم .

 

 

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف چابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

 در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش نداشته‌هاش را از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

 

 خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعید  |